كلمات قريبة

ترجمة و معنى رائد في قاموس المعاني. قاموس عربي - فارسي

  1. رائد :
    رائد : پيش اهنگ گله , گوسفند زنگوله دار , رهبر , پيشوا , پيشرو , منادي , جلودار , قاصد , پيشگام , پيشقدم , پيشقدم شدن
  2. رائد :
    عضو ، كاشف ، جلودار ، پيشگام ، مبتكر ، مبدع ، مخترع ، سرگرد ، پرچمدار ، طلايه ( طلايع ‌ دار )، راهنما ، مرشد ، بلدچي
  3. رَائِد :
    رَائِد : [ رأد ]: « رائِدُ الضحى »: هنگام بر آمدن خورشيد و گسترش روشنائى آن در نيمه ى اول روز است .
  4. رَائِد :
    رَائِد : [ زيد ]: فا .
  5. رائد الفضاء:
    رائد الفضاء : فضانورد , مسافرفضايي
  6. دور رائد :
    نقش جلوداري ، نقش اولي ، نقش برجسته ( اساسي )
  7. رائِدُ بحري:
    ناخدا سوم
  8. رائِدُ فضاء:
    فضانورد
  9. رَائِد :
    رَائِد : ج رادَة و رُوَّاد و رائِدون [ رود ]: فا ، فرستاده يا نماينده ى مردم كه براى بدست آوردن جا و مكان براى قوم رهسپار مى شود ، جاسوس ، دسته ى سنگ آسياب ؛ « رَائِدُ الْعَينِ » : خاشاك كه به درون چشم افتد و جابجا شود ؛ « رَائِدُ الفَضَاءِ »: خلبانى كه براى مسافرت به فضاى خارج از زمين آزموده شده باشد .

كلمات ذات صلة

 _
 

حمل تطبيق المعاني المجاني

اعلانات