كلمات قريبة

ترجمة و معنى دوره في قاموس المعاني. قاموس عربي - فارسي

  1. تَخلَّي عن دوره :
    به وظيفه ‌ اش عمل نكرد ، از انجام وظيفه ( ايفاي نقش ) سرباز زد ، از وظيفه ‌ اش شانه خالي كرد
  2. دوره استثنائية:
    دوره اضطراري ، دوره فو ‌ ق ‌ العاده ، دوره ضربتي

كلمات قريبة

  1. دَار:
    دَار : مؤنَّثة و قد تذكّر ، ج دُور و دِيَار و أدْؤُر و أدْوُر و أدْوِرَة و دِيَارَة و أدْوَار و دُورَات و دِيَارَات و دُورَان و دِيرَان [ دور ]: خانه ، مسكن ، محل ، شهر ، قبيله ؛ « دَارُ الكُتُبِ »: كتابخانه ى عمومى ، جاى خريد و فروش كتاب و نشريات ؛ « دَارُ الآثارِ »: موزه ؛ « دَارُ الْبَرِيد »: مركز پست ؛ « دارُ الْحَربِ »: كشور دشمن ؛ « دَارُ الفَنَاءِ » : دنيا ؛ « الدارُ البَاقِيَة او دَارُ البَقَاءِ »: آخرت ؛ « انْتَقَلَ الى الدّارِ البَاقِيَة »: مرد ، بدرود زندگى گفت ؛ « دارُ القَرار »: آخرت ؛ « دور السِّينَما » : سالنهائى كه در آن فيلمهاى سينمائى نمايش داده مى شود ؛ « دُورُ اللَّهْوِ »: اماكن تفريح و سرگرمى ، باشگاههاى شبانه ، كاباره ها .
  2. دارَ:
    دارَ : دَوْراً و دَوَرَاناً [ دور ]: حركت كرد و بجاى خود برگشت
    - بِالشَي ءِ وَ عَليهِ و حَولَه : به دور آن چيز گشت
    - الدَّهرُ : زمانه برگشت و از حالى به حالى شد
    - تْ رَحَى الحَرْبِ : جنگ آغاز شد ؛ « المَعَارك التى دَارَتْ رَحَاهَا » : جنگ و گريزهائى كه پديد آمد
    - تْ عليهمُ الدوَائِرُ : حوادث و سختيها و اندوههاى روزگار بر آنها فرود آمد .
  3. دورق :
    دورق : تنگ , کوزه , بستو , درکوزه ريختن
  4. دورق القهوة:
    دورق القهوة : قهوه جوش
  5. دَوْرَق :
    دَوْرَق : ج دَوَارق [ درق ]: آفتابه ى بزرگ و بى لوله كه داراى دو دسته باشد ، گونه اى قلنسوه كه ناسكان و عابدان بر سر مينهادند و به آنها ( دورقيان ) مى گفتند . اين واژه فارسى است .
  6. دوران :
    دوران : چرخش , گردش , چرخشي , چرخانيدن , چرخيدن , گردش سريع , حرکت گردابي
  7. دَوَرَان :
    دَوَرَان : [ دور ]: مص ، گرداگرد چيز گشتن ، گردش كردن چيزى پيرامون چيز ديگر .
  8. دورة :
    دورة : چرخه , چرخه زدن , سيکل , گرد () کردن , کامل کردن , تکميل کردن , دور زدن , مدور , گردي , منحني , دايره وار , عدد صحيح , مبلغ زياد , فرفره , چرخش ( بدور خود ) , چرخيدن , ريسيدن , رشتن , تنيدن , به درازاکشاندن , چرخاندن
  9. دَوْرَة :
    دَوْرَة : [ دور ]: اسم مرّه از ( دَارَ ) است ، سير و حركت كامل ستاره ها ؛ « دَوْرَةُ الفلكِ » : زمانى است كه ستاره در مدار خود آنرا ميگذراند ، جريان يا روان شدن و گردش ؛ « الدورةُ الدَّمَوِيَّة »: گردش خون در بدن ، زمان گردهم آئى براى كارى از قبيل جلسه ى مجلس يا پارلمان ؛ « الدورةُ التشْرِيعِيَّة »: زمانى است كه مجلس شورى در آن قوانين و مقررات را مطالعه و تصويب و تأييد مى كند .
  10. دورة بالكيلو:
    دورة بالكيلو : هزار چرخه , کيلو سيکل
  11. دورة ‌ تشريعية:
    دوره قانونگذاري
  12. دورة طواريء:
    دوره اضطراري ، دوره فوق ‌ العاده ، دوره ضربتي
  13. دورة عاجلة:
    دوره فوري ، دوره ضروري ، دوره ضربتي
  14. دورة مركزة:
    دوره فشرده ، دوره متمركز
  15. ختم الدورة:
    دوره را به پايان برد ، دوره را تمام كرد
  16. خَتمَ الدورة:
    دوره را به پايان رساند ، دوره را تمام كرد ، دوره را به آخر رساند
  17. أجل إلي الدورة القادمة:
    به دور آينده ( آتي ) موكول كرد ، به دور آتي انداخت
  18. دور :
    دور : نوبت , چرخش , گردش ( بدور محور يامرکزي ) , چرخ , گشت ماشين تراش , پيچ خوردگي , قرقره , استعداد , ميل , تمايل , تغيير جهت , تاه زدن , برگرداندن , پيچاندن , گشتن , چرخيدن , گرداندن , وارونه کردن , تبديل کردن , تغيير دادن , دگرگون ساختن
  19. دور :
    نقش ، تأثير ، نوبت ، وظيفه ، اثر ، دفعه ، بار ( دفعه )، مدت ، وقت ، دوره ، برهه ، عهد ( دوره )، زمان ، عصر ، مرحله ، طبقه ، حلقه مفقوده
  20. بالدور:
    نوبتي ، بنوبت ، بترتيب
  21. دَوَّرَ :
    دَوَّرَ : تَدْوِيراً [ دور ] هُ : آن چيز را گرد كرد
    - هُ و بهِ : آنرا بدور زدن انداخت يا او را به دور زدن واداشت .
  22. دور الوسيط:
    دور الوسيط : نقش ميانجى
  23. دور حاسم:
    دور حاسم : نقش حساس
  24. دور فاعل:
    دور فاعل : نقش مؤثر
  25. دور مصيري:
    دور مصيري : نقش تعيين كننده
 _
 

حمل تطبيق المعاني المجاني

اعلانات