كلمات قريبة

كلمات قريبة

  1. أَمَا :
    حرف تنبيه است كه بعد از آن معمولا سوگند مى خورند مانند « أَمَا و اللّهِ » و گاهى حرف عرض است مانند « أَما تَنْزِلُ بِنَا » آيا نزد ما فرود نمىئى .
  2. أَمَاتَ :
    إِمَاتَةً [ موت ] هُ : او را نابود كرد ، كشت
    - الرَّجُلُ : فرزند يا فرزندان آن مرد مردند
    - تِ النّاقَةُ او المرأةُ : بچه ى ماده شتر يا آن زن مرد
    - القومُ : مرگ و مير در دام و ستور آن قوم افتاد
    - نَفْسَهُ : بر نفس خود چيره شد
    - غَضَبَهُ : خشم او را فرو نشانيد
    - اللّحْمَ : گوشت را خوب و بسيار پخت .
  3. أَمَاثِل :
    [ مثل ]: « أَمَاثِلُ القومِ »: نيكان قوم .
  4. أَمَار :
    م أَمَّارة [ أمر ]: آنكه بسيار امر كند و دستور دهد ، آنكه فتنه و شر برانگيزد
    - « النَّفْسُ الأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ »: نفس اماره .
  5. أَمَارَ :
    إِمَارَةً [ مور ] الدمَ : خون به راه انداخت
    - السّنَانَ فى المَطْعُون : نيزه در بدن طعنه خورده درآويخت و به جلو و عقب رفت
    - تِ الرّيحُ الترابَ : باد خاك برانگيخت .
  6. أَمَارَ :
    إِمَارةً [ مير ] عيالَهُ : براى عيال خود خوراك و غذا آورد
    - الدّواءَ و نَحوهُ : دارو و مانند آنرا ذوب كرد
    - الصُّوفَ : پشم را از هم گسست
    - اوْدَاجَهُ : رگهاى گردن او را بريد .
  7. أَمْأَى :
    إمْآءً [ مأي ] القومُ : آن قوم يكصد نفر شدند و بر آنها ( مُمْؤون ) اطلاق مى شود
    - القومَ : آن قوم را با خود به يكصد نفر رسانيد .
  8. أَمَّا :
    حرف شرط و تأكيد است مانند « امّا الّذين آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الحَقّ »، و نيز حرف تفصيل است مانند « أَمّا زيدٌ فَربَح » كه در اينصورت لازم است جواب آن با ( فاء ) بيايد ؛ « أمّا بَعْدُ »: سپس ، هم اكنون


 

المترجم الفوري