كلمات قريبة

كلمات قريبة

  1. السَّخِيمَة:
    ج سَخَائِم : كينه توزى ، مترادف ( الضَّغِينَة ) است .
  2. السَّخِين:
    آنچه كه نه گرم باشد و نه سرد ، ولرم ؛ « بَكَى بِدَمْعٍ سَخِين »: گريه ى سختى كرد .
  3. السَّخِينَة:
    غذاى گرم ، غذائى است كه از آرد سازند .
  4. السَّدَاة:
    ج أَسْدِيَة [ سدي ] من الثوبِ : تار جامه . اين واژه خلاف ( اللَّحمة ) است بمعناى پود .
  5. السَّدّ:
    ج أَسْدَاد و سُدُود [ سدّ ]: حاجز يا عايق ميان دو چيز ، كوه
    - ج سُدُود : ابر تيره و سياه كه جلوى افق را بگيرد
    - ج سِدَدَة : دره اى كه در آن شن و سنگريزه ها باشد و آب تا مدتى در آن مى ماند ، دره ى مطلق ، سايه .
  6. السَّدّ:
    ج أَسْدَاد و سُدُود [ سدّ ]: سدّ ، حاجز يا عايق ميان دو چيز ، كوه ؛ « السَّدّ الدحرُوج » ( ا ع ): در اصطلاح نظامى بمعناى سدّى است كه بتوان جاى آن را عوض كرد
    - ج اسِدّة : عيب و نقص مانند كورى .
  7. السِّخِّين:
    ج سَخَاخِين : بيل ، چاقو يا كارد قصاب ، دسته ى گاو آهن ؛ « ماءٌ سِخِّين » : آب گرم ؛ « ضَرْبٌ سِخِّين »: ضربه ى دردناك .
  8. السِّدّ:
    سخن درست و سنجيده
    - ج سُدُود : سدّى كه بر رودخانه بندند تا آب در پشت آن جمع شود . اين تعبير در زبان متداول رايج است .


 

المترجم الفوري