كلمات قريبة

كلمات قريبة

  1. الهَرَل :
    فرزندى كه از شوهر اول زن باشد .
  2. الهَرَم :
    مص
    - ج اهْرَام و هِرَام ( ه ): جسمى است كه با نوك مشترك اطراف آن چند مثلث دارد ؛ « هَرَمٌ مُنْتَظِم ( ه ): هرمى است كه قاعده آن مضلّع و منتظم است ؛ « الهَرَمُ النّاقص »: به واژه « جذع الهَرَم » مراجعه شود ؛ « الهَرَمُ المخرُوط »: به واژه « جذع الهرم » مراجعه شود ؛ « ارتفاعُ الهَرَم »: فاصله ميان نوك و قاعده هرم است ؛ « عامِدُ الهَرَم المنظم او عُلوُّه المائل » ( ه ): فاصله ميان نوك و يكى از ضلعهاى هرم است .
  3. الهَرِم :
    آنكه بسيار سالمند شده باشد ، ج هَرِمُون و هَرْمَى ، نفس و خرد ، انديشه نيكو ؛ « قَدَحٌ هَرِمٌ »: قدح يا كاسه سوراخ .
  4. الهَرْكَلَة :
    [ هركل ]: گونه اى راه رفتن كه با ناز و تكبر توأم باشد .
  5. الهَرْم :
    ( ن ): گونه اى گياه شورمزه است يا بقلة الحمقاء ( خرفه ) است .
  6. الهِرْق :
    جامه كهنه و فرسوده .
  7. الهِرْكَل :
    [ هركل ]: مفرد ( الهَراكِلَة ).


 

المترجم الفوري