كلمات قريبة

كلمات قريبة

  1. عَقُول:
    خردمندى كه به امور پى برد ، داروئى كه شكم را قبض كند ( داروى ضد اسهال ).
  2. عَقِيب:
    دنباله رو و پيامد ؛ ( هُوَ عَقِيبُهُ ): او پس از ديگرى مىيد .
  3. عَقِيد:
    آنكه پيمان و عقد بندد
    - مِنَ الدِّبس : شيره سفت و غليظ ؛ ( عَقِيدُ العَسْكِر ) : فرمانده لشكر ، سرهنگ كه معادل ( كولونل ) است .
  4. عَقِيدَة:
    ج عَقَائِد : عقيده قلبى ، ضمير ، روش و معتقدات دينى و مذهبى .
  5. عَقِير:
    ج عَقْرَى : مجروح ، زخمى ، ( رَجُلٌ عَقِير ): آنكه داراى فرزند نشود .
  6. عُقَيْب:
    ( ح ): نام پرنده اى است كه موش و خرگوش را شكار مى كند . نام ديگر آن ( المُرْزة ) است .
  7. عقيب:
    جوجه عقاب
  8. عقيد:
    سرهنگ
  9. عقيدة:
    مبحث افکار و ارزوهاي باطني , خيال , طرز تفکر , ايدءولوژي , انگارگان


 

المترجم الفوري