كلمات قريبة

كلمات قريبة

  1. قَحَطَ:
    قَحْطاً هُ : او را به سختى زد
    - المَطَرُ : باران نيامد
    - الوَحْلَ و نَحْوَهُ : گِل و لاى را با خود بُرد و از آن چيزى باقى نگذاشت
    - قَحْطاً و قَحَطاً و قُحُوطاً العامُ : آن سال خشك و بى باران شد .
  2. قَحَفَ:
    قَحْفاً هُ : كاسه سر او را شكست
    - الرُّمّانَةَ : پوست انار را كند
    - قُحَافاً : سُرفه كرد
    - الحَبَّ : دانه ها را پخش كرد
    - فِى الإِناءِ : آنچه را كه در ظرف بود خورد و يا نوشيد
    - قَحَافاً و قَحْفاً الشَّي ءَ : آن چيز را با خود كشانيد و بُرد .
  3. قَحِط:
    من الأَعوام : سالى كه در آن باران نيامده باشد .
  4. قَحِطَ:
    قَحَطاً : قَحطى و خشكى شد
    - قَحْطاً البَلَدُ : شهر در اثر نيامدن باران خشك شد
    - قَحْطاً و قَحَطاً و قُحُوطاً العامُ : آن سال خشك و بى باران شد .
  5. قَحْط:
    نايابى و يا كميابى مواد غذائى .
  6. قَحَّطَ:
    تَقْحِيطاً [ قحط ] القِدْرَ و غيرَها عند العامَّة : آنچه از غذا كه در ته ديگ چسبيده بود را كند .
  7. قُحَاف:
    سيل سخت كه همه چيز را با خود ببرد .
  8. قُحَافَة:
    آنچه كه از ميان رفته باشد .
  9. قُحَال:
    گونه اى بيمارى كه در گوسفندان پديد آيد و باعث خشك شدن پوست آنها شود .
  10. قُحِطَ:
    قَحْطاً و قَحَطاً و قُحُوطاً العامُ : مُرادف ( قَحَطَ ) است
    - قَحْطاً الْبَلَدُ : شهر در اثر نيامدن باران خشك شد .
  11. قِحَاف:
    سخت نوشيدن .
  12. قِحْف:
    ج أَقْحَاف و قُحُوف و قِحَفَة : استخوان بالاى پيشانى سر ، آنچه از كاسه سر كه شكاف برداشته و يا جدا شده باشد ، كاسه چوبى بسان كاسه سر كه به شكل نيمى از قدح باشد .


 

المترجم الفوري