كلمات قريبة

ترجمة و معنى وقواقة في قاموس المعاني. قاموس عربي - فارسي

  1. وَقْوَاقَة :
    وَقْوَاقَة : [ وقوق ] من الرجال : مرد يا زن پر گوى ، و در زبان متداول بمعناى زن پر گوى هذيان گوى مى باشد .

كلمات قريبة

  1. وُقْنَة :
    وُقْنَة : ج وُقنات : آشيانه پرنده .
  2. وقواق :
    وقواق : فاخته , صداي فاخته دراوردن , ديوانه
  3. وَقْواق :
    وَقْواق : [ وقوق ]: ترسو
    - ( ح ): پرنده اى كه تخم خود را زير بال نگه نمى دارد و آنرا در آشيانه برخى ديگر از مرغان مىفكند - عند العَامّة : در زبان متداول بمعناى مردى است كه هذيان گويد و سخن بى اعتبار بر زبان آورد .
  4. وقفة :
    وقفة : مطرح کردن , گذاردن , قراردادن , اقامه کردن , ژست گرفتن , وانمود شدن , قيافه گرفتن , وضع , حالت , ژست , قيافه گيري براي عکسبرداري , ) سوال پيچ کردن باسلوال گير انداختن
  5. وَقَلَ :
    وَقَلَ : وَقْلًا : يك پاى خود را بلند كرد و پاى ديگر را بر زمين ثابت نمود
    - فى الجَبَل : از كوه بالا رفت .
  6. وقفة ‌ مع:
    تاملي در ، توقفي در ، نظري به ، مرور بر ، لحظه ‌ اي ( لحظاتي ) با
  7. وَقَل :
    وَقَل : سنگريزه ، بيخ شاخه هاى بريده نخل خرما كه بالا رونده به كمك آنها به آسانى از درخت بالا رود .
  8. وَقُل :
    وَقُل : من الخيل : اسبى كه از كوه بالا رود .
  9. وَقْفَة :
    وَقْفَة : اسم مرّة از ( وَقَفَ ) است ، شك و ترديد
    - من التّرس : مرادف ( الوَقْف ) سپرى كه دور آن شاخ يا آهن ساخته شده باشد .

 _
 

المترجم الفوري