كلمات قريبة

ترجمة و معنى گوسفند في قاموس المعاني. قاموس عربي - فارسي

  1. القَبَل ، آنچه كه براى اولين بار ديده شود ، زمين بلند و برجسته ، دليل آشكار ، دو شاخ گوسفند كه بر چهره گوسفند كج شده باشد ، گردن بند عاج كه بر سينه زن و يا اسب آويخته شود ، سخن ارتجالى كه بدون نوشته ايراد شود | - فى العَيْن : پيشرفتگى سياهى چشم به سمت بينى | - فى العَيْنَيْن : جهت گيرى نگاه هر يك از دو چشم به سوى يكديگر .:
  2. قَبَل ، آنچه كه براى اولين بار ديده شود ، زمين بلند و برجسته ، دليل آشكار ، دو شاخ گوسفند كه بر چهره گوسفند كج شده باشد ، گردن بند عاج كه بر سينه زن و يا اسب آويخته شود ، سخن ارتجالى كه بدون نوشته ايراد شود | - فى العَيْن : پيشرفتگى سياهى چشم به سمت بينى | - فى العَيْنَيْن : جهت گيرى نگاه هر يك از دو چشم به سوى يكديگر .:

كلمات قريبة

  1. النُّزُل : منزل ، گروهى كه در جائى فرود آيند ، طعام پر بركت | - ج أَنْزَال : مرادف ( النُّزْل ) است .:
  2. اين فعل گاهى دو مفعول مى گيرد مانند « كِلْتُ زَيْداً الطَّعامَ »: آذوقه را براى زيد وزن كردم ، و گاهى بر سر مفعول اوّل لام مىورند مانند « كلْتُ لِزَيْدٍ الطَّعامَ » | - الدَّراهمَ : دِرهمها را وزن كرد | - الشَّى ءَ بِالشَّى ءِ : چيزى را با چيزى ديگر مقايسه نمود | - لَهُ الشَّتائِمَ : به او ناسزا گفت و بسيار دشنام داد | - كَيْلًا الزَّنْدُ : آتش زنه آتش نداد .:
  3. اين واژه ضد ( اطَالَ ) است ، از درازاى آن گرفت | - الكلامَ : سخن را كوتاه گفت | - من الصّلاة : نماز را كوتاه كرد | - عن الأمرِ : آن امر را با توانائى كه بر آن داشت رها كرد .:
  4. اين واژه ضد ( تَنَكَّرَ ) است | - الشي ءَ : بدنبال آن چيز رفت تا اينكه آن را شناخت | - الضَّالَّةَ : گمشده را خواست | - بِفلانٍ : با فلانى آشنا شد | - اليهِ : او را به وى معرفى كرد .:
  5. بمعناى گناه كرد | - دَعَراً العودُ : چوب دود كرد ولى روشن نشد | - الزنْدُ : آتش زنه روشن نشد .:
  6. كه معمولًا درباره خانه ى كعبه گفته مى شود | - المَثَانِى : سوره ى فاتحه از قرآن , ست و يا اينكه هفت سوره ى نخست قرآن مجيد است | - ج اسْبُع و سِبَاع و سُبُوع و سُبُوعَة : بر هر حيوان درنده اطلاق مى شود ، و در زبان متداول بمعناى شير مى باشد | - مِنَ الطّيرِ : پرنده ى گوشتخوار ؛ « يَومُ السبْعِ »: روز قيامت .:
  7. نُزُل : منزل ، گروهى كه در جائى فرود آيند ، طعام پر بركت | - ج أَنْزَال : مرادف ( النُزْل ) است .:


 

المترجم الفوري