کلمات نزدیک

کلمات نزدیک

  1. ازْرَاقَّ:
    ازْرِيقَاقاً [ زرق ]: به رنگ كبود و آبى درآمد
    - تُ عَيْنُهُ نَحوي : گوشه چشم خود را بسوى من دوخت و سفيدى آن آشكار شد .
  2. ازْرَبَّ:
    ازْرِبَاباً [ زرب ] النباتُ : گياه زرد شد ، سرخ مايل به سبزى شد .
  3. ازْرَقَّ:
    ازْرِقاقاً [ زرق ]: به رنگ آبى يا نيلگون درآمد
    - تْ عينه نحوى : مرادف ( أزرقت ) است .
  4. ازْعَارَّ:
    ازعِيرَاراً [ زعر ]: به معناى ( ازْعَرَّ ) است .
  5. ازعاج:
    دلخوري , ازار , اذيت , ممانعت , ازردگي , رنجش , رنجش اور , بي ارام کردن , ناراحت کردن , اسوده نگذاشتن , اشفتن , مضطرب ساختن , بي قراري , ناارامي , زحمت , ناراحتي , دردسر , ناسازگاري , ناجوري , نامناسبي , اسيب , اسباب زحمت
  6. ازرق:
    ابي , نيلي , مستعد افسردگي , داراي خلق گرفته اسمان , اسمان نيلگون
  7. ازرع:
    کشت کردن , زراعت کردن ( در ) , ترويج کردن


 

مترجم سریع آنلاین