کلمات نزدیک

معنی خزر در فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی

  1. خَزَر :
    تنگى و گودى چشم ، نژادى از مردم كه داراى چشمهاى ريز و تنگ مى باشند .
  2. خَزَرَ :
    خَزْراً : با گوشه ى چشم خود نگريست
    - الرَّجُلُ : آن مرد گريخت .
  3. خَزِرَ :
    خَزَراً تْ عينُهُ : چشم او تنگ شد .
  4. خَزَّرَ :
    تَخْزِيراً الشي ءَ : آن چيز را تنگ كرد .

کلمات نزدیک

  1. خَزَام:
    ( ن ): گياهى است خوشبو از رسته ى شفويات كه از آن عطر سازند .
  2. خَزَان:
    آب انبار ، مخزن آب .
  3. خَزَانة:
    انبارگرى ، حرفه ى ( الخازِن ) انبار كننده است .
  4. خُزَامَى:
    ( ن ): بوته گلى است از رسته ى زنبقيها كه داراى پياز است و به گونه هاى متعدد مى باشد . اين گياه در هلند بسيار كشت مى شود
    - ( ن ): مترادف ( الخَزَام ) است .
  5. خِزَام:
    حلقه اى كه زمام را بر آن بندند و معمولًا در بينى ستور قرار دهند .
  6. خِزَامَة:
    حلقه اى كه زمام بر آن بسته شود .
  7. خِزَانة:
    ج خَزَائِن : خزانه ، انبار ، و در زبان متداول بمعناى گنجه و صندوق چوبى است كه در آن متاع خود را نهند ؛ « خِزانة الكُتُب »: مخزن كتاب ، كتابخانه ؛ « خِزَانَةُ الدولة »: خزانه ى دولت ، بيت المال .
  8. خزان:
    مخزن , اب انبار , ذخيره , مخزن اب
  9. خزانة:
    رختدان , رختان , گنجه کشودار , چارپايه زير مستراح دستي , کمد , ميز ياقفسه اشپزخانه , ميز ارايش , ميز کشودار واينه دار , قفل کننده , قفسه قفل دار , قفسه قفل دار مخصوص دانش اموزان و دانشجويان ( که کتب خود را در انجا گذارد ) , خزانه داري , گنجينه , گنج , خزانه , جا رختي , قفسه , اشکاف , موجودي لباس


 

مترجم سریع آنلاین