معنی ذرع در فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی

  1. ذَرَعَ :
    ذَرْعاً الثوبَ : جامه را با دست ذرع كرد
    - هُ : از پشت سر او را با دست خفه كرد
    - هُ القَي ءُ : قي و استفراغ او را گرفت و دگرگون شد .
  2. ذَرِعَ :
    آنكه شبانه روز سير و حركت كند ، مرد گشاده روى و خوش برخورد ، آنكه با زبان گستاخى شر بپا كند .
  3. ذَرْع :
    مص ، كشيدن و باز كردن دست ، نيرو ، توان ؛ « ضِقتُ بالأمرِ و عن الأمْرِ ذَرْعاً »: آن كار را نتوانستم انجام دهم ؛ « رَجُلٌ وَاسِعُ الذرْع »: مرد گشاده روى و خوش خلق .
  4. ذَرَّعَ :
    تَذْريعاً في السباحة : در شنا كردن بازوان خود را دراز و فراخ كرد
    - فى المَشْيِ : بهنگام راه رفتن دستهاى خود را تكان داد .