کلمات نزدیک

ترجمه و معنی ذرع در فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی

  1. ذَرَعَ :
    ذَرْعاً الثوبَ : جامه را با دست ذرع كرد
    - هُ : از پشت سر او را با دست خفه كرد
    - هُ القَي ءُ : قي و استفراغ او را گرفت و دگرگون شد .
  2. ذَرِعَ :
    آنكه شبانه روز سير و حركت كند ، مرد گشاده روى و خوش برخورد ، آنكه با زبان گستاخى شر بپا كند .
  3. ذَرْع :
    مص ، كشيدن و باز كردن دست ، نيرو ، توان ؛ « ضِقتُ بالأمرِ و عن الأمْرِ ذَرْعاً »: آن كار را نتوانستم انجام دهم ؛ « رَجُلٌ وَاسِعُ الذرْع »: مرد گشاده روى و خوش خلق .
  4. ذَرَّعَ :
    تَذْريعاً في السباحة : در شنا كردن بازوان خود را دراز و فراخ كرد
    - فى المَشْيِ : بهنگام راه رفتن دستهاى خود را تكان داد .

کلمات نزدیک

  1. ذَرَب :
    ج أذْرَاب : مرد بد زبان ، بيمارى خوب نشدنى ، زنگار كه معمولا بر روى آهن و برخى از فلزات نشيند .
  2. ذَرَبَ :
    ذَرْباً السيفَ : شمشير را تيز و بران كرد .
  3. ذَرَة :
    [ ذرّ ]: واحد ( الذّرّ ) است
    - ج ذَرَّات : ذره كه ريزترين جزء از هر چيزى است و به آن جوهر فرد يا ( اتُم ) اطلاق مى شود
    - من الجسم البسيط ( ك ): كوچكترين جزء از عنصر ساده كه اثر شيميائى داشته باشد . در گذشته عقيده بر اين بود كه ذره قابل تجزيه نيست ولى دانش نوين توانست آن را منفجر كند تا از آن در اتم و چيزهاى نور دهنده ى پرتوان مانند راديوم استفاده شود . ذره مركب از هسته ى مركزى اتم است كه در اطراف آن ذرات الكترون با سرعت حركت مى كنند و هرگاه ده ميليون , ره را گردآورى كنند طول آن معادل يك ميليمتر مى شود ؛ « مِثقَالُ ذَرّةٍ »: كمترين هر چيزى ؛ « مِقدارُ ذَرَةٍ »: هيچ چيز ، كمترين چيزى « ذَرَّةٌ من الشَّك »: كوچكترين شك يا ترديد .
  4. ذَرَحَ :
    ذَرْحاً الشي ءَ في الريح : آن چيز را در باد پخش كرد
    - الطّعَامَ : غذا را پر از حشرات سمّى كرد .
  5. ذَرِب :
    ج ذُرْب : شمشير تيز و بران ، إزميل كفشدوزان ؛ « ذَرِبُ اللّسانِ »: تيز زبان ؛ « لسانٌ ذَرِبٌ »: زبانى فصيح و گويا ، گستاخ و بى پروا .
  6. ذَرِبَ :
    ذَرَباً و ذَرَابَةً و ذُرُوبَةً السيفُ : شمشير تيز شد
    - الرجُلُ : زبان آن مرد به سخن در آمد پس از آنكه خاموش بود
    - الجرحُ : زخم چرك كرد و فراخ شد
    - تِ المعدةُ : معده فاسد شد ، خوب شد .
  7. ذَرْب :
    غده يا دانه اى بسان ريگ كه بر گردن درآيد
    - ( طب ): گونه اى بيمارى است كه در كَبِد انسان پديد آيد ؛ « رجُلٌ ذِرْبٌ »: مرد پر سخن ، زبان باز .
  8. ذَرْذَرَ :
    ذَرْذَرَةً [ ذرذر ] الملحَ أو الحَبَّ : نمك يا دانه ها را پاشيد و پخش كرد .
  9. ذَرَّبَ :
    تَذْرِيباً السيفَ : شمشير را تيز كرد .
  10. ذَرَّحَ :
    تَذْرِيحاً : مترادف ( ذَرَحَ ) است .
  11. ذُرَة :
    [ ذرو ] ( ن ): ذرّت : گياهى است از تيره ى غلات كه اصل آن از آمريكاست ، دانه هاى آن خوردنى است چه بگونه ى پختن يا سرخ كردن و بو دادن . در برخى از كشورها مانند مكزيك و پرو و بولنتا در ايتاليا از آرد آن نان مى پزند و نيز از برگها و دانه هاى آن به حيوانات علوفه مى دهند . ذرت گونه هاى بسيارى دارد و مهمترين آنها ذرت سفيد و زرد است .
  12. ذُرَح :
    واحد ( الذَّرَارِيح ) است .
  13. ذِرْبَة :
    ج ذِرَب : زن بد زبان و گستاخ ، غدّه .
  14. ذرة :
    هسته , اتم , جوهر فرد , جزء لا يتجزي , کوچکترين ذره , غله , دانه ذرت , ميخچه , دانه دانه کردن , نمک زدن , خرده , ذره , نقطه , با شتاب نوشتن , دره , خس , ريزه , خال
  15. ذرة صفراء:
    ذرت , بلا ل , رنگ ذرتي , ذرت بو داده , چس فيل


 

مترجم سریع آنلاین