ذَرْعاً الثوبَ : جامه را با دست ذرع كرد - هُ : از پشت سر او را با دست خفه كرد - هُ القَي ءُ : قي و استفراغ او را گرفت و دگرگون شد .
ذَرِعَ :
آنكه شبانه روز سير و حركت كند ، مرد گشاده روى و خوش برخورد ، آنكه با زبان گستاخى شر بپا كند .
ذَرْع :
مص ، كشيدن و باز كردن دست ، نيرو ، توان ؛ « ضِقتُ بالأمرِ و عن الأمْرِ ذَرْعاً »: آن كار را نتوانستم انجام دهم ؛ « رَجُلٌ وَاسِعُ الذرْع »: مرد گشاده روى و خوش خلق .
ذَرَّعَ :
تَذْريعاً في السباحة : در شنا كردن بازوان خود را دراز و فراخ كرد - فى المَشْيِ : بهنگام راه رفتن دستهاى خود را تكان داد .