کلمات نزدیک

معنی لحام در فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی

  1. لَحَام :
    ج لَحَّامُون : گوشت فروش ، قصاب .
  2. لِحَام :
    آنچه كه با آن فلزات را جوش دهند .
  3. لحام :
    جوشکاري کردن , جوش دادن , پيوستن , جوش , جوشکار , ماشين جوشکاري

کلمات نزدیک

  1. لَحَاس:
    آنكه بسيار ليسد .
  2. لَحَاظ:
    بسيار ملاحظه كننده ، آنكه نظر و نگاه تيز بين دارد .
  3. لَحَاظ:
    ج لُحُظ : گوشه چشم از طرف شقيقه ، داغى است زير چشم .
  4. لُحَاتَة:
    آنچه كه پوست آن كنده شده باشد .
  5. لِحَاظ:
    ج لُحُظ : مُرادف ( اللَّحَاظ ) است ، داخل خانه ؛ « لَحاظُ السّهِم »: بالاى تيرى كه داراى پر است ؛ « لِحاظُ الرّيشةِ »: قسمت پائين پر كه سفيد رنگ است
    - ج لُحُظ : مرادف ( اللَّحَاظ ) است .
  6. لِحَاف:
    ج لُحُف : لحاف و پوشش و روى انداز ، هر جامه كه روى جامه ها پوشند .
  7. لِحَاق:
    غلاف كمان .
  8. لحاف:
    لحاف , بالا پوش , مثل لحاف دوختن


 

مترجم سریع آنلاین