کلمات نزدیک

ترجمه و معنی مفصل در فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی

  1. مفصل :
    مفصل : پر جزءيات , بتفصيل
  2. مفصل :
    مفصل : درزه , بند گاه , بند , مفصل , پيوندگاه , زانويي , جاي کشيدن ترياک با استعمال نوشابه , لولا , مشترک , توام , شرکتي , مشاع , شريک , متصل , کردن , خرد کردن , بند بند کردن , مساعي مشترک , بند انگشت ( مخصوصا برامدگي پنج انگشت ) , قوزک پا يا پس زانوي چهار پايان , برامدگي يا گره گياه , قرحه روده , تن در دادن به , تسليم شدن , مشت زدن
  3. مِفْصَل :
    مِفْصَل : [ فصل ]: زبان .
  4. مُفَصَل :
    مُفَصَل : [ فصل ]: مفع ، شامل تمام قسمتها از مجموعه اى ؛ « مُفَصَّلًا » و « بيانٌ مُفَصّل »: تفصيل كلام .
  5. تقرير مفصل :
    گزارش تفصيلي ، گزارش مفصل ، گزارش مشروح
  6. مَفْصِل :
    مَفْصِل : ج مَفَاصِل [ فصل ]: مفصل ميان دو استخوان بدن .

کلمات نزدیک

  1. مَفْزُور :
    مَفْزُور : [ فزر ]: مفع ، كسيكه شكاف بر پشت يا سينه دارد ، شخص خميده پشت .
  2. مَفْصَد :
    مَفْصَد : [ فصد ]: نيشتر .
  3. مِفْصَال :
    مِفْصَال : [ فصل ]: مرد قاطع و يا جدا كننده .
  4. مَفْسَدَة :
    مَفْسَدَة : ج مَفَاسِد [ فسد ]: ريشه فساد يا علت فساد .
  5. مفصح :
    روشن ، واضح ، بي ‌ ابهام ، آشكار
  6. مُفْصِح :
    مُفْصِح : [ فصح ]: واضح و روشن ؛ « يومٌ مُفْصِحٌ »: روز روشن و بدون ابر .

 _
 

مترجم سریع آنلاین